سوالات متداول

تا به حال فکر کرده‌اید که غذای این میلیاردها حیوانی که ما انسان‌ها پرورش می‌دهیم تا بکشیم و بخوریم، از کجا تامین می‌شود؟ بله، از زمین‌های زراعی انبوه سویا، ذرت و غلات که برای فراهم کردن خوراک دام‌ها ایجاد شده‌اند. بخش اعظم نابودی جنگل‌ها و حیات وحش نه برای تامین غذای مستقیم انسان، که برای تامین غذای دام‌هاست. برای تولید یک کیلوگرم گوشت حیوانی به 10 تا 20 کیلوگرم غلات نیاز است که از نظر اتلاف انرژی، آب و زمین اصلا به صرفه نیست. این در حالی است که تخمین‌ها نشان می‌دهد برای تامین غذای یک وگان به یک‌هجدهم مساحت زمین‌ زراعی نیاز است نسبت به فردی که محصولات حیوانی نیز مصرف می‌کند (لینک به منبع). مطالعات بزرگ آکسفورد نیز نشان می‌دهد با اتخاد یک سبک زندگی گیاه‌خواری یا وگان، منابع جهانی تا ۷۶ درصد کمتر مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد (لینک از حسام).

انسان برای بقا نیاز به خوردن گیاهان دارد. از نظر فرگشت منطقی نیست که گیاهان درد و رنج را ادراک کنند چون قدرت حرکت و پاسخ سریع ندارند. حتی اگر گیاهان درد و رنج را درک می‌کردند، باز هم سبک زندگی وگان به تولید و کشتن گیاهان کم‌تری نسبت به سبک زندگی‌ای دارد که محصولات حیوانی را نیز شامل می‌شود.

ابتدا باید دقت کنیم که اغلب کارگران سلاخی‌خانه‌ها که درابتدا از سلامت روحی برخوردارند (یعنی از بیماری دیگرآزاری رنج نمی‌برند)، از روی ناچاری تن به این کار می‌دهند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که کارگرانی که مجبور هستند روزانه ده‌ها حیوان را بکشند در معرض انواع بیماری‌های روحی-روانی است. به طور مثال اکثر کارگران سلاخی‌خانه‌ها از استرس پس از شوک (post-traumatic stress)، اختلالات اضطرابی، سوء مصرف الکل و بی‌خوابی رنج می‌برند (لینک به منبع). همچنین به دلیل اینکه این کارگران هر روز در معرض باقت‌های تازه‌ی حیوانات و انواع ویروس‌ها و میکروب‌های حیوانی هستند، اغلب پس از چند سال دچار بیماری‌های خودایمنی می‌شوند و ریسک سرطان آن‌ها چندین برابر سایر افراد جامعه است (لینک به منبع فارسی یا انگلیسی). هنگامی که بیش‌تر یا همه‌ی جمعیت انسان‌ها گیاه‌خوار شوند، تقاضای گوشت و محصولات حیوانی کاهش می‌یابد اما در عوض تقاضای میوه‌جات، دانه‌جات و سایر محصولات گیاهی و کشاورزی افزایش می‌یابد. بدین‌ترتیب فرصت‌های کاری بسیار زیادی فراهم می‌شود و کارگران از سلاخی‌خانه‌ها به باغ‌ها سوق داده می‌شوند. باغ‌ها و زمین‌های زراعی محیط‌های بسیار مناسب‌تری برای کار هستند و ریسک مضاعفی برای بیماری‌های روحی ایجاد نمی‌کنند.

از نظر سلامت، تخم‌مرغ محلی چندان تفاوتی با تخم‌مرغ صنعتی ندارد. هر دو حاوی مقدار زیادی کلسترول و کولین هستند و ریسک بیماری‌های قلبی-عروقی، دیابت و سرطان را افزایش می‌دهند. همچنین سفیده‌ی تخم‌مرغ می‌تواند با جلوگیری از جذب بیوتین و ایجاد فقر ویتامین ب7 به سلامت پوست و مو صدمه بزند. اما جدای از بحث سلامت، خوردن تخم مرغ از نظر اخلاقی و ارتباط ما با حیوانات نیز چندان قابل قبول نیست. مرغ‌ها برای تخم‌گذاری مواد مغذی بسیاری را از دست می‌دهند. اگر تخم‌ مرغ بارور نشده باشد، خود مرغ آن را می‌شکند و با خوردن محتویات آن بخشی از مواد مغذیِ از دست رفته را جایگزین می‌کند. اما وقتی ما پیوسته تخم‌ او را برداریم، او باید بیش‌تر و بیش‌تر تخم بگذارد و مواد مغذی بیشتری را از دست داده و تحت فشار باشد. در نهایت هم تقریباً همه‌ی مرغ‌های تخم‌گذار در سلاخی‌خانه‌ها کشته می‌شوند. توجه کنیم که برچسب‌های «محلی»، «free range»، «cage free» و غیره که بسیاری از صنایع امروزه استفاده می‌کنند نیز کاملاً غلط‌انداز و فربینده است. آن‌ها چنین تبلیغ می‌کنند که مرغ‌ها اکنون زندگی‌ها بهتری دارند، در قفس زندگی نمی‌کنند و به فضای باز دسترسی دارند. اما در واقعیت آن‌ها در سیلوهای پرجمعیت و در شرایط بدی نگه‌داری می‌شوند و برای مدت بسیار کوتاهی در روز به فضاهای محدود و حصاربندی شده دسترسی پیدا می‌کنند. این یک قانون کلی است که همه‌ی کارخانه‌های تخم‌مرغ، جوجه‌های نر را خفه یا رنده می‌کنند چون قادر به تخم‌گذاری نیستند. بنابراین، بهترین، اخلاقی‌ترین و مهربانانه‌ترین راه این است که کلاً از تخم مرغ که متعلق به خود این پرنده است استفاده نکرده و از جایگزین‌های آن استفاده کنیم. می‌توانید بحث کاملی را در این باره همراه با منابع آن در ویدیوی «انار سبز» (اینجا) ببینید.

طبق نظر تخصصی آکادمی تغذیه در ایالات متحده و کانادا، گیاهخواری یا تغذیه‌ی وگان برای تمام گروه‌های سنی و همه‌ی مراحل زندگی از جمله بارداری کاملاً مغذی بوده و حتی ریسک بسیاری از بیماری‌های مزمن را کاهش می‌دهد (لینک به منبع). این در صورتی است که تغذیه‌ی گیاهی سالم و کاملی را اتخاذ کنیم که همه‌ی مواد اساسی از جمله میوه‌جات، سبزی‌جات، حبوبات، غلات و دانه‌جات را به‌صورت روزانه و هفتگی دربرگیرد. گیاهخواری سالم ریسک بیماری‌های قلبی-عروقی را کاهش می‌دهد که عامل اول مرگ‌ومیر انسان در دنیای مدرن است. همچنین با خوردن محصولات سالم گیاهی ریسک سرطان، فشار خون، دیابت، التهاب و بیماری‌های مزمن دیگر نیز کاهش می‌یابد. این‌ها دستاوردهای بسیار بزرگی است. تنها ویتامینی که لازم است به صورت مکمل مصرف شود، ویتامین ب12 است. این ویتامین توسط نوعی باکتری تولید می‌شود که در منابع آبی طبیعی و خاک وجود دارد. در دنیای کنونی که برای بهداشت عمومی، آب‌ها تصفیه می‌شوند، این باکتری نیز از بین می‌رود. بنابراین افراد وگان باید آن را از طریق مکمل تامین کنند. البته فقر این ویتامین در افراد غیرگیاه‌خوار نیز به دلیل مشکلات جذب رایج است. توجه کنیم که توصیه می‌شود ویتامین د3 را همگی افراد، چه گیاه‌خوار یا غیرگیاهخوار به ویژه در فصول یا مناطق کم‌آفتاب مصرف کنند.

ابتدا دقت کنیم که احتمال گیر افتادن در یک بیابان یا جزیره و عدم دسترسی به هرگونه منابع غذایی بسیار کم است و این یک مورد استثنا محسوب می‌شود. در بحث اخلاقی، از موارد استثنا نمی‌توان برای ایجاد یک قانون کلی استفاده کرد. برای نمونه، اکنون قوانین تقریباً همه‌ی کشور‌ها کشتن یک انسان را در صورت دفاع شخصی جایز دانسته و برای آن مجازاتی در نظر نمی‌گیرند. اما این مورد استثنا بدان معنا نیست که در کل کشتن انسان‌ها از نظر اخلاقی جایز است. مطلب بعدی این است که در حالت کلی در وضعیت مرگ‌و زندگی یا بقا، مرز اخلاقیات می‌تواند مبهم باشد. بسیاری از رفتار‌ها یا اعمالی که در حالت کلی غیراخلاقی محسوب می‌شود در وضعیت بقا می‌تواند جایز باشد. بنابراین، اگر فردی در وضعیتی قرار بگیرد که مجبور شود بین حفظ بقای خود و زندگی یک حیوان دیگر یکی را انتخاب کند، این انتخاب از نظر منطق و فلسفه‌ی اخلاق برای او جایز است که حفظ زندگی خود را در اولویت قرار دهد. خوشبختانه در جامعه‌ی مدرن و زندگی روزمره، این نگرانی تقریباً وجود ندارد.

هدف سبک زندگی گیاه‌خواری یا وگان به حداقل رساندن درد و رنج حیوانات است. اینکه بگوییم با وگان شدن جان هیچ حیوانی گرفته نمی‌شود، یک ادعای اغراق‌آلود است. اما این نمی‌تواند یک بهانه برای این گفته باشد که در کل ایجاد درد و رنج برای حیوانات  و کشتار آن‌ها امری عادی و اخلاقی است. هدف گیاهخواری برداشتن قدمی مثبت در راستای مهربانی با حیوانات است و با یک تفکر صفر و یکی، هرگز نمی‌تواند شاهد چنین تغییرات مثبتی در جامعه بود. بی‌گمان زمانی که اکثریت انسان‌ها به این سبک زندگی روی بیاورند، راه‌حل‌ها و فناوری‌های بهتری هم ارایه شده که بتواند حتی از مرگ غیرلازم موش‌ها، مارها، حشرات و سایر جانورانی که در مزارع از بین می‌روند جلوگیری کند. جدای از این، باز هم باید دقت کنیم که برای تولید غذای میلیاردها دام موجود روی زمین، باید مزارع بسیاری بیشتری داشته باشیم که به‌تبع منجر به مرگ جانواران بیشتری در مزارع می‌شود. پس با سبک زندگی وگان کشتار این جانوران نیز حداقل می‌شود.

مهم‌ترین نکته این است که هیچ‌کدام از ادیان و مذاهب خوردن گوشت یا محصولات حیوانی را واجب یا الزامی نمی‌دانند. بنابراین افراد دین‌دار و مذهبی نیز این انتخاب را دارند که از مصرف محصولات حیوانی خودداری کنند، کماکان که شخصیت‌های دین‌داری همچون عطار نیشابوری و یا پیامبر ایرانی، زرتشت نیز طبق کتاب‌های تاریخی و روایات گیاهخوار بوده‌اند. دقت کنیم که برخی احادیث که به پیامبر اسلام درباره‌ی واجب‌بودن مصرف گوشت نسبت داده می‌شود، جعلی هستند. مثلاً حدیثی با مضمون اینکه «هرکس 40 روز گوشت نخورد، کافر یا مرتد است» جعلی است. حدیث دیگری هست با این مضمون که «هرکس 40 روز گوشت نخورد، بدخلق می‌شود» که در صحت آن نیز تردید است. داده‌های علمی و تجربه‌های شخصی نشان می‌دهد که یک تغذیه‌ی گیاهی سالم به‌دلیل خالی بودن اسید آراشیدونیک و هورمون‌های چون تستسترون و سرشار بودن از آنتی‌اکسیدان‌ها به بهبود ناراحتی‌های روحی همچون اضطراب و خشم مزمن کمک می‌کند (لینک به منبع فارسی یا انگلیسی). به هرحال، همانطور که گفته شده، هیچ دین یا مذهبی مصرف محصولات حیوانی را واجب نمی‌داند.

اگر به اتفاق‌هایی که در صنایع حیوانی می‌افتد نگاهی بیندازیم می‌بینیم که هیچ چیز این چرخه طبیعی نیست. تولید میلیاردها حیوان، حامله‌کردن زوری آن‌ها، نگه‌داشتن آن‌ها در قفس و سیلوهایی با شرایط اسف‌بار و در نهایت کشتن‌ آن‌ها بدون اینکه فرصتی برای فرار یا دفاع از خود داشته باشند هیچ کدام طبیعی نیست. این‌ها در واقعا کاملاً ضد طبیعت است و از این رو است که با جنگل‌زدایی، آلودگی آب‌ها و هوا نیز به شدت به محیط زیست صدمه می‌زند. جدای از این، اخلاقیات مفهومی است که تنها در جامعه‌ی بشری معنا پیدا می‌کند چون این انسان است که قدرت انتخاب دارد. ما نمی‌توانیم خود را با حیوانات گوشتخواری مقایسه کنیم که برای حفظ بقا و از روی نیاز شکار می‌کنند.

اخلاق

واقعیت این است که مرغ‌های تخم‌گذار و دام‌هایی که برای تولید لبنیات یا سایر محصولات حیوانی تولید می‌شوند نیز در نهایت به سلاخی‌خانه‌ها می‌روند. چه بسا که احتمالاً مرغ‌ها، گاو‌ها، گوسفندان و سایر دام‌هایی که چندین سال برای تخم یا شیرشان بهره‌کشی می‌شود مدت زمان بیشتری از دام‌هایی که برای گوشت استفاده می‌شوند تحت رنج و غذاب هستند. در هر صورت، کمک به تولید هرگونه محصول حیوانی تاییدِ ادامه‌ی این فرآیند خشونت‌آمیز است. تولید صنعتی هیچ محصول حیوانی بدون خشونت و ایجاد درد و رنج شدید برای حیوانات ممکن نیست. اگر با خود صادق باشیم، نخوردن محصولات حیوانی افراطی نیست، بلکه آنچه که در کارخانه‌های دامی و سلاخی‌خانه‌ها رخ می‌دهد افراطی و مغایر با ارزش‌های انسان اندیشمند است.

مهربانی یکی از اصول سبک زندگی وگان است و دایره‌ی این مهربانی خود انسان را نیز شامل می‌شود. حقیقت این است که با وجود عادت‌های شخصی و فرهنگی، تغییر ناگهانی به تغذیه‌ی گیاهی کار ساده‌ای نیست و باید این نکته را در نظر داشت. بسیاری از افراد نیاز دارند تا طی چندین ماه و به‌تدریج سبک زندگی خود را عوض کنند تا هم بدن و هم ذهن آن‌ها برای تغییر آماده شود. جایگزین‌های گیاهی محصولات حیوانی به افراد کمک می‌کند که این دوره‌ی گذار را آسان‌تر طی کنند. باید توجه کنیم که سبک زندگی وگان با لذت در حالت کلی مخالف نیست، بلکه لذتی را مردود می‌داند که موجب درد و رنج و سلب آزادی دیگران می‌شود. بی‌گمان غذاهای گیاهی کاملا طبیعی بسیار خوشمزه و متنوعی وجود دارد که خوردنشان سرشار از لذت است (به دستور‌های آشپزی ما مراجعه کنید). اما جایگزین‌های محصولات حیوانی می‌توانند برای بسیاری از افرادی که به بافت و مزه‌ی فرآورده‌های حیوانی عادت کرده‌اند، لذت‌بخش باشد و خوشی‌های کوچک زندگی را برایشان تداعی کند. چنین لذتی برای هیچ حیوانی درد و رنج ایجاد نمی‌کند و اتفاقاً می‌تواند مشوق افراد باشد تا در پایان دادن به چرخه‌ی خشونت علیه حیوانات سهیم باشند. از آن‌جایی که خیلی از این جایگزین‌ها ممکن است از نظر سلامت بدن بهینه نباشند، مصرف زیاد این محصولات از منظر سلامت توصیه نمی‌شود. اما مصرف گه‌گاه آن‌ها برای لذت یا خوشی مضاعف، واقعاً یک انتخاب شخصی است و دلیلی برای مخالفت با آن‌ها وجود ندارد.

همانطور که گفتیم،‌ اساس سبک زندگی وگان به حداقل‌رساندن درد و رنج حیوانات که البته به‌تبع آن درد و رنج و بیماری‌های انسان نیز کم می‌شود. این درحالی است که برای تولید عسل باید از حاصل کار و تلاش زنبورهایی بهره‌کشی کنیم که خودشان به آن عسل احتیاج دارند. همچنین، برداشت عسل از کندوها، زنبورها را مجبور به کار بیش‌تر می‌کند و از این منظر، تفاوتی میان عسل صنعتی با عسل طبیعی نیست. جدای از این، بسیاری از صنایع یا زنبورداران برای برداشت عسل با گازهای شیمیایی به این حشرات آسیب می‌زنند. به یادآوریم که نقش زنبورها در حیات روی زمین  کاملاً اساسی هستند و اکثر میوه‌های طبیعی و محصولات زراعی با گرده‌افشانی زنبورها بارور می‌شوند. بنابراین با استفاده از جایگزین‌های عالی برای عسل مانند شیره‌های طبیعی (خرما، انجیر، توت و غیره) که اتفاقا چندین برابر عسل آنتی‌اکسیدان و مواد مغذی دارند، می‌توانیم از این صنایع کناره‌گیری کنیم.

یک انتخاب تنها زمانی می‌تواند شخصی باشد که به زندگیِ فردی دیگران آسیبی نزد و به حریم آن‌ها وارد نشود. خوردن گوشت و سایر محصولات حیوانی نیازمند کشتن حیوانات و بهره‌‌کشی از آن‌ها است. این حیوانات همگی حسمند بوده و همچون انسان از حقوق اولیه‌ای چون حق زندگی و آزادی برخوردار هستند. بنابراین خوردن حیوانات یا محصولات آن‌ها یک انتخاب شخصی نیست، چون طرف دیگری را نیز شامل می‌شود که حقوق اولیه‌اش پایمال می‌شود. مثال‌هایی از این دست در رابطه‌های انسانی نیز می‌تواند کمک کننده باشد. کشتن یک فرد دیگر، تجاوز به یک انسان و یا کودک‌آزاری هم در اساس انتخاب یک شخص هستند. اما انتخابِ هیچ کدام از قربانی‌های این اتفاق‌ها مردن یا مورد آزار و تجاوز قرار گرفتن نبوده‌است. توجه کنیم که همه‌ی جانوران، چه انسان و چه حیوان حسمند هستند (یعنی لذت و درد را درک می‌کنند) و این قیاس مع‌الفارق نیست.

حال شاید این مساله مطرح شود که ما برای بقای خود ناچار هستیم به حریم حیوان‌ها وارد شده و از آن‌ها استفاده کنیم. این درست است که زمانی انسان‌های کوچ‌نشین برای گذران زندگی و تامین نیازهایشان ناچار به شکار حیوانات و استفاده از آن‌ها بودند. اکنون هم بسیاری از بادیه‌نشینان، روستاییان یا عشایر برای حفظ زندگی‌شان مجبور به این کار هستند. اما انسان مدرن که اغلب جمعیت روی زمین را تشکیل می‌دهد، دیگر برای بقای خود نیازی به کشتن حیوانات و بهره‌کشی از آن‌ها ندارد. بنابراین، وقتی الزامی به کشتن حیوانات و بهره‌کشی از آن‌ها نیست، چرا مهربان بودن‌ را انتخاب نکنیم؟

این درست است که سالیانه بیش از 70 میلیارد حیوان زمینی و بیش از 100 میلیارد حیوان آبزی برای غذای انسان به دنیا آورده می‌شوند که حقیقتاً جمعیتی فراتر از تصور است. اما باید دقت کنیم که این میلیاردها حیوان برای مصرف غذای انسان، در پاسخ به تقاضای او و به طور غیرطبیعی تولید می‌شوند. ایجاد این جمعیت از حیوانات مستلزم تولید بسیار انبوه غلات و دانه‌ها برای تامین غذای آن‌ها، استفاده‌ی سرسام‌آور از آنتی‌بیوتیک‌ها و منابع آبی است. زمانی که تقاضای انسان کم شود، تولید و عرضه نیز به موازات آن کاهش می‌یابد. بی‌گمان این اتفاق یک‌شبه رخ نمی‌دهد. این فرض محال است که تصور کنیم ناگهان همه‌ی این میلیارد حیوان آزاد شده و در محیط‌های شهری رها شوند. همینطور که انسان‌ها با انتخابی آگاهانه مصرف گوشت و محصولات حیوانی خود را کاهش می‌دهند، به‌تدریج و با گذر زمان صنایع، تولید حیوانات را نیز کم می‌کنند. بدین‌ترتیب، در حالت ایده‌آل، تولید میلیاردی حیوانات در صنایع منسوخ خواهد شد. برای حفظ نسل و جلوگیری از انقراض حیوانات دامی چون گوسفند، گاو، مرغ، خوک و غیره، می‌توان از شماری از آن‌ها در پناهگاه‌های حیوانی مراقبت کرد.